آیـیــنش؛ از تحلیــــــل امروز تا تصویـــــر فردا !

پایان یک عصر طلایی
جهانی سرشار از درس‌آموخته

پایان یک عصر طلایی

این دوران هرگز تکرار نخواهد شد. اما چرا؟

بازخوانی شکاف بزرگ در اقتصاد جهانی

تاریخ اقتصاد روایت دوره‌هایی از فراز و فرود است، اما آنچه در فاصله زمانی سال‌های 1948 تا 1973 بر جهان گذشت فراتر از یک دوره رشد معمولی، یک استثنای تاریخی بود. عصری که در آن بهره‌وری، رفاه اجتماعی و ثبات سیاسی در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر قرار داشتند. اما چگونه یک دورۀ شکوفایی بی‌سابقه ناگهان به عصر رکود، ایستایی دستمزدها و تغییر پارادایم‌های سیاسی منتهی شد؟ آیا بحران‌های امروز جهان تنها بازتابی از همان گسست ساختاری در رشد بهره‌وری است که در سال 1973 آغاز شد؟ باشگاه تحلیلگران آیینش در این نوشتار به کالبدشکافی دوران عصر طلایی و لحظۀ گذار از شکوفایی به ابهام خواهد پرداخت. امروز که کوله‌بارمان مملو از وقایع هولناک جهانی همچون جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ سرد، نبرد بزرگ خاورمیانه با تقابل ایران و عراق، فروپاشی شوروی، چکسلواکی، یوگوسلاوی و سرنگونی قدرت‌های مختلف در سرتاسر جهان از میخائیل گرباچف و چائوشسکو گرفته تا صدام حسین و میلوشویچ و معمر قذافی هستیم، امروز که بدون تعارف در میان جنگ جهانی سوم قرار داریم، انتظار داریم خوانندگانمان از این نوشتار آنچه را که باید، بیاموزند! چرا که اگر غیر از این باشد، هزینه‌ای بس گزاف برای درک آن خواهیم پرداخت.

پایان یک عصر طلایی

رشد بی‌سابقه، نشانۀ دوران 1948 تا 1973 بود. اقتصاددانان شاید تا ابد بر آن مطالعه کنند، اما این دوران هرگز تکرار نخواهد شد. اما چرا؟ نیمۀ دوم قرن بیستم به‌وضوح به دو بخش مجزا تقسیم می‌شود. اتفاقات مهمی و تاثیرگذاری همچون ظهور رونالد ریگان یا سقوط دیوار برلین در بروز این اتفاق تاثرگذار بود، اما آیا این دلایل برای وقوع آن کافیست؟ آیا تحلیل آن در موشکافی یک رویداد خاص قابل تشخیص نیست؟ یا در تغییر ماهیت اقتصاد جهانی، تغییری که همچنان به سیاست و جامعه در بخش‌های وسیعی از جهان شکل می‌دهد نهفته است؟

این تغییر در پایان سال 1973 رخ داد. ربع‌قرن پیش از آن یعنی از حدود سال 1948، خیره‌کننده‌ترین دوره رشد اقتصادی در تاریخ بشر بود. در این عصر که میان پایان جنگ جهانی دوم و سال 1973 بود و ما آن را عصر طلایی می‌دانیم، مردم در آنچه در آن زمان جهان صنعتی نامیده می‌شد، یعنی بخش از جهان محدود به اروپای غربی، آمریکای شمالی و ژاپن، شاهد بهبود سال‌به‌سال سطح زندگی خود بودند. آن‌ها چشم‌انتظار شکوفایی حتی بیشتر برای فرزندان خود بودند. از نظر فرهنگی نیمۀ اول این عصر طلایی زمانۀ هم‌رنگی با جماعت (Conformity) بود که کار سخت برای بازسازی از فاجعۀ جنگ بر آن حاکم بود. نیمۀ دوم این عصر از نظر فرهنگی بسیار متفاوت بود و با اعتراضات و تجربه‌گرایی‌های هنری و سیاسی شناخته می‌شد. در پس این جو متلاطم اعتمادبه‌نفس افرادی نهفته بود که در یک اقتصاد گداخته از رشد بزرگ شده بودند. آن‌ها می‌دانستند که اگر ماجراجویی‌هایشان به نتیجۀ بدی ختم شود باز هم دست‌خالی از این معرکه بیرون نخواهند رفت.

سال 1973 همه‌چیز را تغییر داد. بیکاری بالا و رکود عمیق تجربه‌گرایی و اعتراض را بسیار پرخطر کرد و در واقع به بسیاری از این جنبش‌ها پایان داد. با تغییرات اقتصادی عصری به‌مراتب محافظه‌کارانه‌تر پدید آمد که تحت تأثیر ترس از شکست و نگرانی از این بود که فرزندان انسان‌ها، به‌جای زندگی بهتر زندگی سخت‌تری داشته باشند. در سراسر جهان صنعتی سیاست به سمت راست مایل شد، چرخش سیاهی که نتوانست مانع از ایستایی دستمزدها (Wage Stagnation) ، از دست رفتن مزایای اجتماعی مانند حقوق بازنشستگی و بیمه سلامت تحت حمایت کارفرما و از بین رفتن اشتغال امن و پایداری شود. همان اشتغالی که ابزاری حیاتی برای ظهور طبقه متوسط جدید بود و کارگران آن را امری بدیهی، تضمین‌شده و از حقوق حقۀ خود می‌پنداشتند. در آن زمان یک بحران نفتی تقصیر آنچه که یک رکود شدید اما گذرا به نظر می‌رسید را به گردن گرفت. اما تنها به تدریج مشخص شد که علت اصلی نفت گران‌قیمت نبود، بلکه کندی رشد بهره‌وری (Lagging productivity growth) بود! مشکلی که با وجود ارائۀ طیف وسیعی از سیاست‌های دولتی برای اصلاح آن همگی شکست خوردند.

رونق بزرگ در پیامدهای جنگ جهانی دوم آغاز شد. بر خلاف انتظار همگان معاهدات صلح سال 1945 شکوفایی به ارمغان نیاورد و حتی بالعکس جهان پس از جنگ، یک وضعیت اقتصادی بحرانی و مضحک (Economic basket case) بود. ده‌ها میلیون نفر کشته شده بودند و در برخی کشورها بخش بزرگی از ظرفیت‌های تولیدی به نابودی کشیده شده بود. در سراسر اروپا و آسیا ده‌ها میلیون پناهجو در جاده‌ها سرگردان بودند. بسیاری از کشورها فاقد ارز خارجی برای واردات غذا و سوخت جهت بقای مردم بودند، چه رسد به خرید تجهیزات و مواد اولیه برای بازسازی! راه‌آهن‌ها به سختی کار می‌کردند و تراکتورهای کشاورزی به دلیل کمبود سوخت متوقف شده بودند. در همه‌جا تولید زغال‌سنگ کافی برای تأمین گرمایش در طول زمستان یک چالش بود. در حالیکه خریداران برای یافتن کالاهای اساسی به‌ویژه کالاهایی مثل قهوه و لباس زیر پنبه‌ای به فروشگاه‌ها هجوم می‌بردند، قیمت‌ها به شدت بالا می‌رفت، تورم موج‌هایی از اعتصابات را در ایالات متحده و کانادا به راه انداخت، زیرا کارگران برای همگامی با قیمت‌های رو به رشد، خواستار دستمزدهای بالاتر بودند. چشم‌انداز اقتصادی جهان تاریک به نظر می‌رسید و ابدا شبیه آغاز یک عصر طلایی نبود. چه روایت آشنایی!

تا اواخر سال 1948 درآمد سرانه در بسیاری از نقاط اروپا و آسیا کمتر از 10 یا حتی 20 سال قبل بود. اما سال 1948 تغییری رو به جلو به همراه داشت. در ژانویه آن سال دولت نظامی ایالات متحده در ژاپن اعلام کرد که به جای دریافت غرامت از کشوری که در آستانه گرسنگی بود، به دنبال بازسازی اقتصاد خواهد بود. در آوریل کنگره آمریکا برنامۀ کمک اقتصادی را تصویب کرد که به عنوان “طرح مارشال” شناخته می‌شود و دلار به‌شدت مورد نیاز را برای واردات ماشین‌آلات، تجهیزات حمل‌ونقل، کود و غذا به اروپای غربی رساند. در ژوئن سه قدرت اشغالگر فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده، مارک آلمان را روانه کردند، ارز جدیدی برای مناطق غربی آلمان و یک بانک مرکزی جدید که متعهد به پایین نگه داشتن تورم و ثابت نگه داشتن نرخ ارز بود نظارت بر مارک آلمان را بر عهده گرفت.

هرج‌ومرج پس از جنگ جای خود را به ثبات داد و اقتصادهای جنگ‌زده شروع به رشد کردند. در بسیاری از کشورها رشد چنان سریع و طولانی‌مدت بود که مردم از معجزۀ اقتصادی آلمان غربی، عصر رشد اقتصادی بالا در ژاپن و ۳۰ سال شکوه فرانسه سخن می‌گفتند. در جهان انگلیسی‌زبان این دورۀ خارق‌العاده به عنوان عصر طلایی شناخته شد.

یک پاسخ به “پایان یک عصر طلایی”

  1. […] می‌گذاریم، می‌بینیم که دوره‌های وفور درآمدی شبیه به عصر طلایی که مطلب مربوط به آن ارائه گردیده است، اغلب با فشردگی در توزیع شروع و با واگرایی عمیق و فساد […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *